ابطحی به تعطیلات میرود !


¦ 21 نظرات

سلام !
.
.
.
حذف شد !!!

آخیش !
از مزایای ساکن بودن در شهرهای ساحلی اینه که تو ایام مقدس تابستون شهرتون ، تهرانی میشه واسه خودش ! قیمت اجناس هم یدفعه سربه فلک میکشه ! مسائل فرهنگی هم به فجیع ترین شکل ممکن رعایت میشه ! ( مثلا یدفعه میبینی یه خانم بدون روسری و شلوارک وسط شهر قدم میزنه ! )
حالا این چیزا به کنار ، ترافیک آدم و دیوونه میکنه !
برای فرار از تمام این مشکلات طی جلسه اضطراری قرار شد بریم کوه ! جاتون خالی 5 صبح بلند شدیم و زدیم به جاده ! بیخود نیست که میگن مازندران بهشت ایران ! فکر کنین اینجا تو گرما داشتیم هلاک میشدیم بعد 1 ساعت اونجا از سرما ! القصه: هنوز به نیمه های راه نرسیده بودیم که پدر محترم فشارشون افتاد ! ( کجا نمیدونم ؟ )
تو این حالت 2 راه داشتیم : اول اینکه صبر کنیم تا حال پدر خوب بشه ، که بعید به نظر میرسید ! دوم اینکه من سکان هدایت و بدست بگیرم ، که با توجه به جنون سرعت و ید طولای بنده در به خطر انداختن جان افراد خانواده کاملا غیر ممکن به نظر میرسید !
اما از اونجا که غیر ممکن غیرممکنه ، من شدم راننده ! همین جور یکی یکی پیچ هارو رد میکردم ، تا اینکه سر پیچ آخری ماشین خاموش شد.............................. یعنی بدترین جای ممکن ! ماشین لعنتی هم یواش یواش عقبکی داشت میرفت سمت دره ! سریع دستی و ترمز و دنده رو کشیدم و داد زدم پیاده شیییییییییییییییید ! ( کل این چیزا کمتر از یدقیقه اتفاق افتاد ! ) خلاصه به هر کلکی بود نجات پیدا کردیم !
حالا با چه بدبختی عقب عقب رفتم و دوباره رفتم بالا بماند !
این بود خاطره من !
پ-ن 1 : عجب پستی شد ! بذارین به حساب اینکه حالم خوب نیست !
پ-ن2 : به گفته کارشناسان علت حادثه نقص فنی ماشین اعلام شد !